تبليغاتX
سياهچال

سياهچال

ادبي- سياسي

باش تا نفرین شب از تو چه سازد

باش تا نفرین شب از تو چه سازد
که مادران سیاه پوش
داغداران زیباترین فرزندان آفتاب و ماه
هنوز از سجاده‌ها سربرنگرفته‌اند          احمد شاملو

 

وزير خارجه ايتاليا:وقتي يك رژيم به مردم خود شليك مي كند به پايين ترين سطح نزول كرده است

 

آرام آرام دارد وقتش مي رسد تا خامنه ايي در تلويزيون اعلام كند صداي انقلاب ملت را شنيده است و برود تدارك پناهندگي اش را از سوريه و لبنان و فلسطين بگيرد...دوستان  خدا با ماست..اميد داشته باشيد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت 11:42  توسط  سیروس حقیقت جو  | 

حالات باقیمانده رژیم

دو راه بیشتر برای رژیم نمانده

و این مسخره بازیهای تلویزیون ضرغامی بیسواد که زیرنویس کرده بود:ادب و ماتم عاشورایی دیگه فایده ایی نداره-تظاهرات ۴شنبه شونم کشکهِ کشک به تمام معنا و مفهوم خودش-اینا با این کارا مثلا میخوان جنبش سبز رو سرکوب کنن-کور خوندن-بگذریم اصلا اینا ارزش ندارن براشون وقت تلف کنیم .

اما دو راه باقیمانده ۱-خامنه ایی و دارودسته اش

 که هیچ عقلشون کف پاشونه و به این چیزا نمی رسه اما  اینجا کار کار مجلس خبرگانه-هرچند همشون دست نشانده رژیم اند اما برای اینکه همین آخوندای لعنتی بتونن خود یا فرزندان یا نوه هاشون تو مملکت زندگی کنن -چون هیچ جای دیگه هم راهشون نمی دن-حتی بولیوی و ونزئلا و کومور-حداقل بخاطر آینده نوه هاشون و اینکه بیست سال بعد پدر بزرگشونو لعنت نکنن هم که شده این احتمال وجود داره که بیان و دست از حمایت خامنه ایی بردارن و از رفسنجانی درخواست کنن که با کمک مراجع قم به خامن شاه فشار بیاره تا استعفا بده-این پارامتر احتمال وقوعش بیشتر از راههای دیگه اس-راه دومم که ادامه سرکوبه که منجر به کشتار بیشتر میشه و نوه های آخوندا هم نمی تونن تو ایران آینده بمونن و هم اینکه دیگه مردم فقط عزل خامنه ایی و دارودستش-جنتی -یزدی-مرتضوی احمدی نژاد و غیره رو نمی خوان بلکه محاکمه هم خواهند خواست-این نظر و تحلیل منه تا ببینیم تاریخ چه سرنوشتی رقم خواهد زد

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 1:20  توسط  سیروس حقیقت جو  | 

بزرگ مرد ایران رفت

بزرگ مرد ایران رفت

تاریخ ثابت می کند که او ماندنی است و دیکتاتور نقاب زن-در

 

نقش علی زمان رفتنی 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 3:9  توسط  سیروس حقیقت جو  | 

رژيم كم آورده

سردار فضلي گفته ۱۶ آذر مي خواد به دانشجويان گل بده-مي خواد كلك خميني رو بزنه بلكه وانمود كنه همه چيز عاديه-البته فرسوده هم شدن-خواب راحت ندارن-نمي دونن تاكي جنبش سبز ادامه داره-حرفش چيه؟چي از جون اينا مي خواد؟چند نفرن؟ولي مي دونن كم نيستن-بهر حال عقب نشينيه چه تاكتيكي چه واقعي.
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 16:57  توسط  سیروس حقیقت جو  | 

پیروزی قطعیه اما طول میکشه

سلام به همین مبارزین راه آزادی

چند وقت نبودم

تحلیلم از وضعیت اینه که با توجه به شرایط فعلی پیروزی کمی طول میکشه شاید حتی یکی دو سال اما نباید ناامید بشیم-پیروزی قطعیه-باید آروم هم زندگی کرد و هم مبارزه-و نباید هزینه زیادی داد-این رژیم ارزش هزینه دادن نداره-نظراتتون رو بگید

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 12:30  توسط  سیروس حقیقت جو  | 

این شعار ملت ماست

جنتی لعنتی تو

دشمن ملتی

تظاهرات جنبش سبز علیه حکومت خواب را از خامنه ایی گرفت.سردار جعفری به خامنه ایی اطمینان داده بود که جنبش سبز را سرکوب کرده اما خلافش ثابت شد.این صدای ملت ایران است .لطفا بترسید چون نمی توانید جلوی شکستن استخوانهایتان را بگیرید ِسقوط  تان نزدیک است

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 20:33  توسط  سیروس حقیقت جو  | 

مردم ايران بيست سال عذر خواهي به منتظري بدهكارن

اين مرد ابر مرده.بي نظيره.زماني كه ملت ايران خواب بود فساد و ظلم اين رژيم رو ديد و جلوش وايستاد.زماني كه همه ملت از رو جهل ذوب در خميني بودن ؛منتظري خطاهاي اونو ديد و نتونست ساكت بمونه.اون موقع ملت نفهميدن قضيه چيه و عوام  حق رو به خميني دادن.حالا بعد از سالها مردم دارن مي فهمن دعواي خميني و منتظري سر اعدامهاي دهها هزار نفري بدون محاكمه و كشتن هزاران زن و مرد بي گناه بوده و منتظري حق داشته.اصلا كدوم آدمي مياد وقتي قائم مقام رهبره به مقامش پشت پا بزنه ؛كسي رو سراغ داريد؟اونقدر منتظري پاك بود كه هيچي نگفت چون اهل قدرت نبود.حجت الاسلام خامنه ايي رو اومدن يك شبه آيت الله كردن و بعد كردنش رهبر.مسخره بود ؛اين ديگه چه مدلشه؟ما اون موقع ها تو دلمون ميگفتيم.اما چيكار كنيم كه كسي جرات نداشت سوالي بپرسه.منتظري با وجوديكه او(خامنهايي)حتي اجتهاد هم نداشت بهش تبريك گفت اما حكومت سانسورش كرد.بريد تو سايت منتظري خاطراتش هست دانلود كنيد تو موبايل و بخونيد ببينيد حقايق تاريخ چي بوده و اين رژيم به ما چي تحويل داده.بعد متوجه مي شيد كه چرا ميگم مردم 20 سال عذر خواهي و قدر داني به منتظري بدهكارن.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 23:39  توسط  سیروس حقیقت جو  | 

تا نابودي حكومت فاصله ايي نمانده

كروبي دستگير بشه ايران قيامت ميشه-خامنه ايي خامنه ايي اين آخرين پيام است جنبش سبز ايران آماده قيام است- سلام بر منتظري درود بر صانعي -نه غزه نه لبنان جانم فداي ايران-ننگ ما صدا و سيماي ما///جالبه كه همه حكومتهاي ظلم و ديكتاتوري در جهان چه قديم و چه جديد يك جور عمل مي كنن و به خيال خودشون ابتكار به خرج دادن.هيچ كس يادش نرفته كه حكومت قبلي در زماني كه بايد حرف مردم رو مي شنيد؛نشنيد و درست زماني گفت شنيدم كه ديگه دير شده بود.خامنه ايي هم حالا تو خوابه و درست مثل اونا روزي ميگه شنيدم كه ديگه ديره و بايد منتظر مجازات خودش و گروهش باشه.خودش ميدونه از ما گفتن و از او نشنيدن.بقول بابك داد مبارزه از امروز وارد فاز جديدي شده؛صداي شكستن استخونهاي استبداد امروز در ايران شنيده شد.فكرشو بكنيد بقول خودشون قضيه رو جمع كرده بودن؛بدبختا فهم و شعورشون نمي رسه كه با يه ملت نمي شه درافتاد\وقتي شعور نرسه هيچ كاريش نمي شه كرد.

خامنه ايي گفته بود كسي حق نداره شعار ديگه ايي بده؛ملت حالشو حسابي گرفت و تندترين شعارها رو داد.مردم ثابت كردن كه پتانسيل مبارزه رو دارن و روزبروزم بيشتر ميشه .حكومت فكر نكنه چن وقت مردم نيومدن يعني ترسيدن و سركوب شدن.اميد دوباره تزريق شد.از اين به بعد مبارزه جدي و با انگيزه بيشتري بايد آغاز بشه.وعده خدا رو فراموش نكنيد :كفر شايد بمونه ولي ظلم رفتنيه.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 23:38  توسط  سیروس حقیقت جو  | 

معاويه در لباس علي

ديديد چگونه معاويه نقاب علي را زد و بقول بابك داد اعلان جنگ دوباره به مردم داد.واي خدايا اينها شرم نمي كنن.من كم آوردم.پسر بهشتي رو گرفته انداخته زندان و ميگه من علي زمانه ام.خييييييييلي رو مي خواد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 1:46  توسط  سیروس حقیقت جو  | 

نظر حرام نمودند و خون خلق حلال،... آن کردند که مغولان نکردند،... نامه شدیداللحن دکتر عبدالكريم سروش

نامه شدیداللحن دکتر عبدالکریم سروش به خامنه‌ای

 



به یاری خدا، دین و آزادی می‌مانند و استبداد می‌رود

دکتر عبدالکریم سروش در نامه‌ای

شدیداللحن به آیت‌الله خامنه‌ای، ضمن انتقاد از عملکرد وی در جایگاه رهبری، تاکید کرد که: ما آزادی و دیانت را ارج خواهیم نهاد، و وعده داد که این نسل، زوال استبداد دینی را جشن خواهد گرفت و به جامعه‌ای اخلاقی و حکومتی فرادینی دست خواهد یافت. متن کامل نامه دکتر سروش را بخوانید:


عروسی خونین پایان یافت و داماد دروغین به حجله در آمد.

صندوق ها بر خود لرزیدند و دیوان در تاریکی رقصیدند.

قربانیان در کفن های سپید به نظاره ایستادند و زندانیان با دست های بریده کف زدند

وجهانیان یک چشم خشم ویک چشم نفرت، داماد را بدرقه کردند.

چشم روزگار فاش گریست و خون از سر ایوان جمهوری گذشت.

شیطان خندید و آنگاه ستاره ها خاموش شدند و فضیلت به خواب رفت.

 

آقای خامنه ای،

که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای؟
ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده

وصال دولت بیدار ترسمت ندهند
که خفته ای تو در آغوش بخت خوابزده

درین قحط سال فضیلت و عدالت همه از شما شاکی اند و من از شما متشکرم. "زان یار دلنوازم شکری است با شکایت." نه اینکه شکایتی نداشته باشم. دارم و بسیار دارم اما آنها را با خدا در میان نهاده ام. گوشهای شما چندان از ستایش و نوازش مداحان پر و سنگین شده است که جایی برای صدای شاکیان ندارد. ولی من از شما بسیار متشکرم. شما گفتید که "حرمت نظام هتک شد" و آبروی آن به یغما رفت. باور کنید که در تمام عمر خود خبری بدین خوشی از کسی نشنیده بودم. آفرین بر شما که نکبت و ذلت استبداد دینی را اذعان و اعلام کردید.

شادم که آخر الامر آه سحرخیزان به گردون رسید و آتش انتقام الهی را برافروخت. شما حاضر بودید آبروی خدا برود اما آبروی شما نرود. مردم به دیانت و نبوت پشت کنند اما به ولایت شما پشت نکنند. شریعت و طریقت و حقیقت مچاله شوند اما ردای ریاست شما چین و چروک نخورد. اما خدا نخواست. دلهای سوخته و لبهای دوخته و خونهای ریخته و دست های بریده و دامانها ی دریده نخواستند و نگذاشتند. پاکان و پارسایان و پیامبران نخواستند. محرومان و مصلحان و ستم کشیدگان و ستم ستیزان نگذاشتند.

"پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن،" قصه جمهوری ولایی شما بود. و اینک خدا را شکر که پرده عصمت دروغین این دیو دریده شد. رازش فاش و مشتش باز شد و تردامنی اش بر آفتاب افتاد. و جهانیان با خشم و حیرت آن را برهنه مشاهده کردند.

آقای خامنه ای،

می دانم که روزهای تلخ و سختی را می گذارنید. خطا کرده اید، خطایی سخت. تدبیر این خطا را من دوازده سال پیش به شما نشان دادم. گفتم آزادی را چون روش برگیرید. از حق بودن و فضیلت بودنش بگذرید. آن را برای رسیدن به حکومتی کامیاب به کار گیرید. این را که می خواهید؟. چرا شیپور را از سر گشاد می زنید؟ چرا میان مردم عسسان و خفیه نویسان و جاسوسان می گمارید تا ضمیر آنان را بخوانند یا به حیله و ترفند، سخنی از زیر زبانشان بکشند، و راست و دروغ و نارس و ناقص بشما گزارش دهند؟ مطبوعات را، احزاب را، انجمن ها را، ناقدان را، مفسران را، معلمان را، نویسندگان را ... آزاد بگذارید ، مردم به صد زبان حکایت خود را آشکارا خواهند گفت و پنجره های خبر و نظر را بر روی شما خواهند گشود وشمارا در تدبیر ملک وتنظیم نظام یاری خواهند کرد. مطبوعات را خفه نکنید. آنها ریه های جامعه اند. اما شما از بیراهه و کژراهه رفتید. و اینک در طلسم تهلکه ای افتاده اید و قربانی نظام بسته ای شده اید که دیرگاهیست خود آن را آفریده اید، که نه نقد در آن می روید نه نظر، نه علم نه خبر. گمان می کنید با خواندن بولتن های محرمانه و گوش کردن به مشاوران گوش به فرمان، خبرهای کامل و جامع را به چنگ می آورید. اما هم انتخاب خاتمی هم انتخاب سبز موسوی باید به شما نموده باشد که افیون استغنا وافسون استبداد، زیرکی و دانایی را از شما ستانده است. و اینک برای جبران آن گناه ناشی از جهل ناشی از استبداد، دست به ارتکاب گناهان بزرگتر می زنید. و خون را به خون می شوئید مگر طهارتی حاصل کنید.

خیانت و تقلب کم بود دست به قتل و جنایت بردید، خیانت و جنایت بس نبود تجاوز به زندانیان را بر آن افزودید، قتل و تجاوز و تقلب هنوز کم بود تهمت های جاسوسی و ناموسی را هم بر آن اضافه کردید. درویشان و روحانیان و نویسندگان و دانشجویان را هم امان ندادید و از دم تیغ گذراندید. عاقبت هم به جانیان و بانیان جایزه دادید و به ریش همه خندیدید و ریش سرباز بی نوایی را گرفتید که چرا ماشین ریش تراشی را به سرقت برده است!

از صبر خدا در شگفت بودم. می دانستم که

لطف حق با تو مداراها کند
چون که از حد بگذرد رسوا کند

می دانستم که مادران داغدار و پدران سوگوار در خفا می سوزند و می گریند و به زبان حال و قال با خدا می گویند:

ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک ولیا و اجعل لنا من لدنک نصیرا ( خداوندا ما را از این محیط پرستم نجات بخش وبرای ما یاوری بفرست.)

می دانستم که "چه دست ها که ز دست تو بر خداوند است." زندانها معبد بود و عابدان روز و شب در سجود، سقوط ولایت جایر را از خدا به دعا می خواستند (و می خواهند).

ندای آقا سلطان که به خاک شهادت افتاد و حنجره اش به گلوله ستم سوراخ شد به درگاه سلطان عالم نالیدم که بازهم ندای خلایق را نمی شنوی؟ چون عیسی بر صلیب گله کردم که "خدایا چرا ما را رها کرده ای"، مگر سیاهکاران را نمی بینی که سبزها را سرخ کرده اند، مگر عبوسان و ترش رویان را نمی نگری که شیرینی ها را تلخ کرده اند، سوختن خرمن امنیت و کرامت انسان را می نگری و ذلت اعتراف زندانیان و شوکت شریرانه ستمگران را می بینی و بازهم استغنا می ورزی؟

تا روزی که آن اقرار مجبورانه و مکروهانه یعنی آن کلمات سه گانه را شنیدم: "هتک حرمت نظام" ،که چون حدیث سرو و گل و لاله و چون ثلاثه غساله جان بخش بود. گویی کلمات آن خطیب نبود. کلمات تو بود خدایا که در خطابه جاری شد. دانستم که دست به کار اجابت شده ای و باد را فرمان داده ای تا آتش را به کشتزار فرومایگان ببرد. سجده کردم و سپاس گزاردم که

آفرین ها بر تو بادا ای خدا
بنده خود را ز غم کردی جدا

آتشی زد او به کشت دیگران
باد آتش را به کشت او بران

آقای خامنه ای،

می خواهم به شما بگویم دفتر ایام ورق خورده است و بخت از نظام برگشته است ، آبرویش به یغما رفته است و طشت رسوائیس از بام تاریخ افتاده است. کشف عورت شده است. خدا هم از شما رو گردان شده و ستاریت خود را باز گرفته است. آن دلیری ها که در کنج خلوت و در پرده تزویر می کردید فاش شده است. آه جگرسوختگان و جان باختگان و دهان دوختگان کارگر افتاده است و دامان و گریبان شما را سوخته است. خائفم که بگویم باب توبه هم به روی شما بسته شده است. شریعت هم از شما شفاعت نخواهد کرد که مشروعیت از شما گریخته است. ایران سبز از این پس دیگر آن ایران سیاه و ویران نیست. سبزی وسپیدی این جنبش به عنایت و اجابت الهی بر سیاهی جور شما پیشی گرفته است. خاک و آب و آتش و ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا به فرمان خدا بر علیه شما بشورند.

سالها اعوان و انصار شما زیر چتر حمایت و ولایت شما چون شغالان گرسنه در پوستین خلق افتادند و امنیت و عدالت را از مردم ربودند، دهانشان را بستند، عزتشان را ستاندند، راحتشان را گرفتند، گلویشان را فشردند، خون در دل و اشک در چشمشان نشاندند، زهر قساوت را به آنان چشاندند و چون قومی اشغال شده به اسارتشان گرفتند، حقوقشان را پامال کردند، آزادیشان را به تاراج بردند، حرمتشان را شکستند، افکارشان را به سخره گرفتند، دینشان را وارونه کردند، کارخانه مقدس تراشی تراشیدند، و به نام دین خرافه فروختند، کامشان را تلخ و روزشان را شب کردند، دست خیانت در صندوق آراء شان گشودند، و پای اهانت بر کرامتشان نهادند، دانشگاه ها را به دست جهال سپردند، و بیت الاحزانی بنام صدا و سیما را از دروغ و تهمت انباشتند، و درس غلامی و غمناکی به مردم دادند. نظر حرام نمودند و خون خلق حلال، اجتماعات دروغین و گزاف بر پا کردند، و لاف زنان به مردم دنیا فروختند که همگان عاشقان سینه چاک نظام ولایتند. در زندانها و قتلگاه ها از قتل و تجاوز و تعدی و ضرب و شتم و جرح و شکنجه آن کردند که مغولان نکردند، شرع و قانون را زیر پا گذاشتند، و علم جهل و تعصب برافراشتند، نادانان را بر کشیدند و دانایان را فروکوفتند، لذت را از جوانان و حرمت را از پیران دریغ داشتند، آیت الله های رنگین ساختند و فتاوای سنگین از آنان گرفتند تا نویسندگان و ناقدان را به طناب توحش خفه کنند و به ساطور سبعیت بند از بند بگشایند، در پی مالیخولیای دشمن ستیزی هر روز مهلکه ای و معرکه ای تراشیدند و جمعی را به بند کشیدند، و اقاریر مضحک بر زبانشان نهادند و کیفرهای مهلک بر جانشان.عمله استبدادنظامی و قضایی بیداد را به نهایت رساندند، گویی نظام قسم خورده بود که از صدام و حجاج چیزی کم نیاورد.

این مکرهای سرد و رندی های واژگونه و زیرکی های ابلهانه، و ستم های آشکار و نهان و زور و تزویر های گران و حق کشی ها و آدم کشی ها و تقلب ها و تخلف های پر عفونت ودراز مدت ، آتشی در وجدان رعیت افروخت که کاشانه ولایت را بسوخت. آن اعتراض پس از انتخابات نه "رزمایش" بود، نه" فتنه" و نه" مسجد ضرار" (که دارالضرب شما هر روز مهری بر آن می زند)، بل طغیان و غلیان غیرت بود بر علیه غارت. وجدانهای بیدار، بر رای خود، بر انتخاب خود، بر حقوق شهروندی خود، بر آزادی اندیشه خود، غیرت ورزیدند و بر غارتگران رای و حقوق و آزادی، آرام و متین شوریدند. دزدان سراسیمه بر خود پیچیدند،ولی ما صدای خنده خدا را شنیدیم که در فضا پیچید. او از ما راضی بود. دعای ما را شنید و جانیان و بانیان را رسوا کرد. مرگ ترانه (موسوی)، ترانه مرگ استبداد بود.

آقای خامنه ای،

بارها حافظان ،حکام جائر زمانه را بزبان رمز موعظه کردند که:

با دعای شب خیزان ای شکر دهان مستیز
در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی

و گفتند:

مکن که کوکبه دلبری شکسته شود
چو بندگان بگریزند و چاکران بجهند

نشنیدند و عاقبتشان را شنیدی.

جنبش سبز برای آفریدن ایرانی سبز اکنون محکم نهاد شده است. چون شجره طیبه ای که پایی در زمین و سری در آسمان دارد و به اذن خدا در ثمر بخشی است (اصلها ثابت و فرعها فی السماء - سوره ابراهیم). این جنبش شهید سبز خود، شعر و شاعر سبز خود، ادب و هنر و گوینده و گفتمان سبز خود را پیدا کرده است. محصول بیست سال جهاد فرهنگی و دردمندانه روشنگران و پیکارگران عرصه سیاست و فرهنگ است. بیهوده می کوشید با نظامی گری و انوری پروری به سبک سلطان سنجر و سلطان محمود آن را در هم بشکنید. خود را مگر بشکنید.

این نه آن شیر است کز وی جان بری
یا ز پنجه قهر او ایمان بری

فرو ریختن رعب رعیت و زوال مشروعیت ولایت بزرگترین دستاورد شورش غیرت بر غارت بود و شیر خفته شجاعت و مقاومت را بیدار کرد. نه تطاول نظامیان نه تجاوز حرامیان،نه خاک افشاندن در چشم مروت نه باد افکندن درآستین ژنده قدرت، نه تکیه بر سبعیت حیوانی نه حمله به علوم انسانی، نه مداحی مداحان مزدور نه شاعری شعر فروشان کم شعور ،هیچکدام قامت مقاومت را خم نخواهند کرد. استبداد دینی رسوای کفر و دین شده است. و در مزرع سبز جنبش هنگام دروی آن رسیده است. ما این را به دعا از خدا خواسته ایم وخدا با ماست.

برگشتن بخت و روزگار شاهدی شیرین تر از این ندارد که عیدهای شما همه عزا شده است. و هر چه روزی شما را می خنداند اینک می گریاند و می لرزاند. دانشگاهی که می خواستید به پابوس شما بیاید، اکنون به کابوس شما بدل شده است. تظاهرات خیابانی، اجتماعات آئینی، رمضان و محرم ،حج و روضه و ماتم همه برای شما نماد نحوست شده اند و به زیان شما روان می شوند.

ما نسل کامکاری هستیم.ما زوال استبداد دینی را جشن خواهیم گرفت. جامعه ای اخلاقی و حکومتی فرادینی طالع تابناک مردم سبز ماست.

ما آزادی را ارج خواهیم نهاد و قدر خواهیم دانست، همان آزادی که شما به آن ظلم کردید و قدرش را ندانستید و اکنون مظلمه اش را می برید. فاشیسم مشربان به شما فروختند که آزادی یعنی بوالهوسی و اباحی گری و لاابالی روشی. و ندانستید که شفای امراض مهلک نظام شما در این خجسته آزادی است. بی جهت بدنبال مفسدان اقتصادی می گردید (که در آن هم عزمی و جدیتی نیست). اگر مطبوعات را آزاد می گذاشتید، فسادها را رو می کردند و مفسدان جرات فساد نمی کردند. می گذاشتید نقد شما را بگویند تا شما هم به ورطه استبداد رای و نخوت شوکت و فساد قدرت در نمی افتادید. می گذاشتید سخن راستین مردم را با شما در میان بگذارند تا مستی بی خبری از سرتان بپرد. آنها مدارس میهن اند، نه "پایگاه دشمن." و چه باک که درهای مدارس باز باشد و شما هم در آن شاگردی کنید.

ما دیانت را هم ارج خواهیم نهاد، همانکه شما آن را بازیچه مصالح قدرت خواستید و بنام آن درس غلامی و غمناکی به مردم دادید و ندانستید که شادی و آزادی با ایمان راستین همپیمانند و اجبار فقیهانه، حریت مومنانه را می ستاند و قدرت شریعت مدار هم قدرت و هم شریعت را فاسد می سازد. حکومت بر مردمی شاد و آزاد و آگاه و چالاک افتخار دارد نه رعیتی دربند و غمناک.

*************

با خود می گویم برای که اینها را می نویسم؟ برای نظامی که بخت از او برگشته و آب از سرش گذشته وتشنه در سراب مانده وخیمه بر خراب زده و چشم نجابتش بسته و ستون صلابتش شکسته و از چشم خواص و عوام افتاده و طشت رسوائیش از بام افتاده است؟ و آنگاه به یاد می آورم کلام خالق سبحان را در ذکر حکیم که:

و اذ قالت امه منهم لم تعظون قوما الله مهلکم او معذبهم عذابا شدیدا قالوا معذره الی ربکم و لعلهم یتقون (آنان پرسیدند چرا کسانی را موعظه می کنید که خدا قطعا هلاک و عذابشان خواهد کرد، موعظه گران گفتند عذری است تا خدا ما را به گناه آنان نگیرد، شاید هم پند ما در آنان درگیرد - سوره اعراف 164)

بارخدایا تو گواه باش، من که عمری درد دین داشته ام و درس دین داده ام. از بیداد این نظام استبداد آئین برائت می جویم و اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان کرده ام از تو پوزش و آمرزش می طلبم.

ای خدای خرد و فضیلت! به صدق سینه مردان راستگو و به آب دیده پیران پارسا دعای ما را هم با دعای سحرخیزان و روزه داران و عابدان و صالحان همراه کن و شکوه دردمندانه ما را بشنو و بر سینه های بریان و چشم های گریان ستمدیدگان رحمت آور و بیش از این خلقی را پریشان و خروشان مپسند. دوستان خود را به دست دشمنان مسپار و خرد و فضیلت را از اسارت این نامردمان به در آر

. باد را بگو تا خیمه استبداد را بر کند و آتش را بگو تا ریشه بیداد را بسوزاند. آب را بگو تا فرعون ها را غرق کند و خاک را بگو تا قارون ها را در خود کشد. ابرها وباران ها را بگو تا رحمت و عدالت و شادی و شفقت بر این قوم مظلوم محروم ببارند و خارزار رذیلت ظالمان را به گلزار فضیلت عادلان بدل کنند.

آب و دریا ای خداوند آن توست
باد و آتش جمله در فرمان توست

گر تو خواهی آتش آب خوش شود
ور نخواهی آب هم آتش شود

تو بزن یا ربنا آب طهور
تا شود این نار عالم جمله نور

 

رمضان مبارک 1430 قمری
شهریور 1388 شمسی

عبدالکریم سروش

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 11:38  توسط  سیروس حقیقت جو  |